محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

626

خلد برين ( فارسى )

گفتار در بيان سوانح عبرت افزا كه به مقتضاى قضا در اثناى اين سال فرخنده مآل به وقوع انجاميد چون در آن ايام راه حصول اسباب شورش و انقلاب در تمام ممالك ايران باب بود نخست در مملكت گيلان سانحهء غريبهء كشته شدن جمشيد خان نبيرهء سلطان مظفر والى گيلان بيه‌پس كه به شرف مصاهرت شاه جنت مكان سرافراز بود به تيغ غدر ميرزا كامران كوهدمى روى نمود . خلاصهء اين مقال كه تفصيل آن [ 135 ] موجب كلال و ملال مىگردد آن كه در آن اوقات بنا بر سوابق معادات كه در ميانهء جمشيد خان و خان احمد - والى گيلان بيه پيش - ارثا و اكتسابا سمت ظهور داشت گاهگاهى سر راه سرافرازى و گردنكشى بر يكديگر گرفته لشكر بر سر ولايت يكديگر مىكشيدند ، و ولايت دارلمرز بنا بر آن كه خان احمد را به علو نسب و سمو حسب و جلايل اوصاف و مكارم اخلاق در ميانهء خود طاق و شهريار به استحقاق مىدانستند به وسايل مرغوبه به خدمتش توسل مىجستند . از جملهء ايشان يكى ميرزا كامران والى كوهدم بود كه مملكت وى در ميان اين دو ولايت واقع بود و پيوسته آب از بن دندان دو شير مىخورد ، بنا بر اين مصلحت دولت خود را در موافقت وى ديده با خدمتش از در دوستى و ملايمت درآمد و فى ما بين ايشان ابواب مكاتبات و مراسلات و اتحاف تحف و هدايا مفتوح گرديد . جمشيد خان چون عزم آن داشت كه به متابعت و موافقت ميرزا كامران ، دست اقتدار خان احمد را از گريبان دولت خود كوتاه كند با ميرزا كامران از در دوستى و يگانگى درآمد و به ارسال رسل و رسايل ، مبانى الفت و اتحاد را به قواعد عهد و پيمان استحكام داد . ميرزا كامران نيز با جمشيد خان از در اطاعت و انقياد درآمده ابواب الفت و اتحاد بر روى وى گشاد و رفته رفته كار به جائى رسيد كه جوياى ملاقات و همصحبتى هم گرديدند . ميرزا كامران